خیلی خوش امدید

هرگونه کپی برداری از مطالب اینجا با هر شیوه و روشی ازاد ومجاز است

تو در ضمیر منی

چگونه از تو گریزم

که ناگزیر منی؟

تمامی هستی ام از توست

سرفرازی نیز

مرا ز هر دو جهان، جمله بی نیازی نیز

به روز حادثه تنها

تو دستگیر منی.

 


برچسب‌ها: شعر, حمید مصدق
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 19:45  توسط لبخند رویایی 

گفتم مگر ز رفتن غایب شوی ز چشمم

 آن نیستی که رفتی آنی که در ضمیری...

 

برچسب‌ها: شعر, سعدی, ناب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 11:57  توسط لبخند رویایی 

قرار نيست تا ابد اين‌جا بمانيم
اين‌قدر به ابرها فکر نکن
بلندشو 
بلندشو اين تختخواب را به قايق بدل کنيم
از پيراهن‌هاي سفيد تو بادبان خوبي مي‌شود درست کرد
مي‌دانم دريا دور است
و ساختن قايق کار ما نيست
با اين‌همه بلند شو
تا به خيالي بودن اين بازي پي ببريم
عمرمان تمام شده از اين‌جا رفته‌ايم
قرار نيست تا ابد اين‌جا بمانيم 

رسول يونان


برچسب‌ها: شعر, رسول یونان
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 9:28  توسط لبخند رویایی 

تا می خواهم شعله ور شوم
عشق تو چون باد
خاموشم می کند
شعله ور که می شوم
عشق تو چون باد می وزد
و شعله ور ترم می کند 

شیرکو بیکس


برچسب‌ها: شعر, شیرکو بیکس
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 9:24  توسط لبخند رویایی 

هم از سکوت گریزان، هم از صدا بیزار

هم از سکوت گریزان، هم از صدا بیزار
چنین چرا دلتنگم؟ چنین چرا بیزار

زمین از آمدن برف تازه خشنود است 
من از شلوغی بسیار رد پا بیزار

قدم زدم! ریه هایم شد از هوا لبریز
قدم زدم! ریه هایم شد از هوا بیزار

اگر چه می‌گذریم از کنار هم آرام 
شما ز من متنفر، من از شما بیزار

به مسجد آمدم و نا امید برگشتم 
دل از مشاهده‌ی تلخی ریا بیزار

صدای قاری و گلدسته‌های پژمرده 
اذان مرده و دل‌های از خدا بیزار

به خانه‌ام بروم؟! خانه از سکوت پر است 
سکوت می‌کند از زندگی مرا بیزار

تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست!
از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار

فاضل نظری


برچسب‌ها: شعر, فاضل نظری
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 9:22  توسط لبخند رویایی 

یک عالمه کار

روی زمین مانده است

 

بی خیال همه

مینشینم

به تو فکر میکنم!

دوباره عاشقت میشوم...


برچسب‌ها: شعر, سمیرا منفرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 9:16  توسط لبخند رویایی 

نه زبان هم را می فهمیم

نه نگاه هم را می بینیم

تنها وجه اشتراک ما

وجه رایج کشور است     

  سینا بهمنش


برچسب‌ها: شعر, سینا بهمنش, ناب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 8:34  توسط لبخند رویایی 

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟
وآنکه بیرون کند از جان و دلم دست کجاست؟
وآنکه سوگند خورم ، جز بسر او نخورم
وآنکه سوگند من و توبه ام اشکست کجاست؟
وآنکه جانها بسحر نعره زنانند ازو
وآنکه ما را غمش از جای ببردست کجاست؟
جان جانست و گر جای ندارد چه عجب؟!
این که جا می طلبد در تن ما هست کجاست؟
پردۀ روشن دل بست و خیالات نمود
وآنکه در پرده چنین پردۀ دل بست کجاست؟
عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد
وآنکه او مست شد از چون و چرا رست کجاست؟
" مولانا "


برچسب‌ها: شعر, مولانا, مولوی
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 5:33  توسط لبخند رویایی  | 

تو،
رنگ می‌دهی
به لباسی که می‌پوشی.
بُو می‌دهی
به عطری که می‌زنی.
معنا می‌دهی
به کلمه‌های بی‌ربطی كه،
شعـرهای من می‌شـوند…!

                                 ساره دستاران


برچسب‌ها: شعر, ساره دستاران
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 5:31  توسط لبخند رویایی  | 

یک قدم پیش، یک قدم به عقب، حالِ من وقتِ دیدنت این است
حال ِ سربازِ بی‌نوایی که رو به هر سمت و سو کُند، مین است

 

مجید آژ


برچسب‌ها: شعر, مجید آژ
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 4:8  توسط لبخند رویایی 

از تو دست می کِشم


و چون پلی


که در رودخانه فرو می ریزد


از خیال ِ این همه رفتن


نرسیدن


خواهم گذشت



یاورمهدی پور
از کتاب : سدها خواب ِ آب را عمیق می کنند


برچسب‌ها: شعر, یاور مهدی پور, کتاب, سدها خواب آب را عمیق می کنند
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 2:20  توسط لبخند رویایی  | 

تقدیم به فرنوش

از تو کبریتی خواستم 


که شب را روشن کنم 


تا پله‌ها و تو را گم نکنم


کبریت را که افروختم، آغاز پیری بود


گفتم دستان‌ات را به من بسپار 


که زمان کهنه شود


و بایستد


دستان‌ات را به من سپردی


زمان کهنه شد و مُرد



احمدرضا احمدی


برچسب‌ها: شعر, احمد رضا احمدی
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 1:15  توسط لبخند رویایی 

تو را به آبادی چشم هات نخند

خنده هات مرض دارد

آدم را بیمار می کند

آخر آدم گناه دارد به خدا ...

یک بار حوا

یک بار شیرین

یک بار لیلا

حالا تو ...

 

نخند

خنده هات استعداد شگرفی دارند

برای بیمار کردن یک شهر

برای به بیابان فرستادن هزار مجنون

برای تیشه زدن به ریشه ی هزار فرهاد ...

 

نخند

خنده هات مرض دارند

آدم بیمار می شود

تو می روی

درد شروع می شود

آدم می پیچد به خودش

تو که برنمیگردی

حالش را نمی پرسی ...

 

قهوه ای بدجنس!

شیرین نخند

آدم می بیند

مرض قند می گیرد

قند در دلش آب می شود

هوا برش می دارد

فرهاد می شود

تو میروی

می زند به سرش

سرش به سنگ می خورد

تیشه بر می دارد

می زند به ریشه اش ...

 

قهوه ای بدجنس!

من عادت دارم تلخ بنوشم

تلخ شو

شیرین نباش

من که فرهادت نمی شوم !

یک بار مجنون شدم

هفت بیابان عشق را دویده ام

برای هفت پشتم بس است ...

 

قهوه ای بدجنس !

با من گرم نگیر

سرد شو

تلخ شو

یک بار شیرین ِ داغ بی هوا سر کشیدم

هنوز گلوی سوخته ام بغض دارد ...

... هنوز دلم می سوزد !

 

قهوه ای بدجنس !

نگو عزیزم

گرم نگیر با من

تابستان است

تنور عشق داغ است

به هر واژه میم مالکیت می چسبانی

فردا زمستان می شود

آدم برفی می شوی

تمام میم ها می افتند

روی سرم هوار می شود عشق ...

 

قهوه ای بدجنس !

معمولی بیا

معمولی برو

بگذار معمولی دوستت داشته باشم ...

 

اصلا بیا فقط هم را

معمولی دوست داشته باشیم

من تو را بی لبخند

تو مرا بی شعر

باشد؟

قهوه ای خوب من ...

باشد ؟


برچسب‌ها: شعر, فاضل شاهچراغ
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 1:12  توسط لبخند رویایی 

مرتضي عابدپور لنگرودي

 

دلم گرفته شبیه کسی که پیش خودش

به این نتیجه رسیده کمی زیادی بود

شبیه دانشجویی که فحش خورده فقط

به جرم اینکه چرا احمدی نژادی بود

 

 

به رای اکثر آرا مرا وتو کردند

توافقی که بدون سند شکسته شدم

دلم پر است از چند تا نماینده

شبیه مجلسی ام که به توپ بسته شدم

 

 

دلم گرفته و عین خیال دایره نیست

درست  جا ماندم زیر نقطه ی پرگار

دلم گرفته و پاسخ نمیدهد احدی

دلم گرفته شبیه سوال مساله دار

 

 

سران این وری و آن وری علیه  من اند

عجیب منتظر انقلاب دیگری ام

که چشم می بندم خواب فتنه می بینم

که پخش زنده تر از اشک های رهبری ام

 

 

 

دلم گرفته و افسوس ... آبرو ... افسوس

شبیه تکه یخی توی جمع آب شدم

شبیه شیطنت شهروند های مریض

علیه یک احمق، بی شناخت،... مثل خودم

 

 

 

که بی قرار  توام مثل گاو مشت حسن

به من اجازه بده شهر را طویله کنم

خودت که میدانی، مثل کرم آرامم

ولی خدا نکند موقعی که پیله کنم...

 

 

 

به من اجازه  بده  گور خویش را ببرم

شبیه تهمت های بزرگ پشت سرم

 

قبول دارم قدری زیاد کش دادم

در آستین خودم مار پرورش دادم

که فیلم زندگی ام یک پلان سوخته بود

شبیه آش نخورده، دهان سوخته بود

شبیه به جسد موش زیر یک تختم

عزیز از تو چه پنهان هنوز بدبختم

شبیه گرد و غباری که روی پیکر من...

جنازه ای شده ام ...آخ...خاک بر سر من

قماربازی که  نذر کرد... باز نبرد

که قبل سن بلوغش شکست عشقی خورد

دروغ بعضی ها که حروف ربط شده

چه حرف ها نزدم در صدای ضبط شده

حماقتی که وسط میکشید پایت را

و پخش میکرد آن شب شماره هایت را

کمی نگاه به دور و برم نمی کردم

به: شهروندی که... فکرهم نمی کردم

دروغ میگفت و قلب پر تلاطم داشت

به: شهروندی که واقعا توهم داشت

دلم بزرگتر از آنچه می تکانی بود

به: شهروندی که واقعا روانی بود

تمام تهمت ها را خیال کردم رفت...

و شهروندان را هم حلال کردم رفت

خیال کن حکمت بود، اعتراض نکن

و سفره های دلت را زیاد باز نکن

.

.

نوار قلب سگی روی دور گیجی شد

و رفت و عاشق یک دختر بسیجی شد

.

.

چه خوب فهمیدی اینکه اشتباه شده

که بخت من مثل چادرت سیاه شده

کسی که غم هایش را هنوز ترک نکرد

کسی بجز تو مرا بی اجازه درک نکرد

رفیق شیطنت گله کار گرگ نبود

کسی بجز تو چنین دختری بزرگ نبود

مرا ببخش که اینگونه آدم آهنی ام

که من ظریف تر از آنچه حدس میزنی ام

چقدر خیره بمانم به عکس روی اپن

چقدر گیر کنم بین فاضل و ژلوفن

چقدر آخر نقاشی ات ولو شده ام

مرا ببخش که اینقدر تابلو شده ام

بریز پیکی تا گور خویش راببرم

که امشب از همه ی عمر لنگرودترم

سلامتی رفیقی که برنگشت بزن

بزن سلامتی بچه های رشت، بزن

شبیه دشنه در آغوش دیس پشت منی

به رغم این همه حرف و حدیث پشت منی

فرار میکنم از ملتی معطل ما

کتابخانه ی ملی قرار اول ما

کمی نمیخندی تا که خوب دل ببری

و بعد می گویی: جز شما من از پسری...

و بعد میروی و چشم شهر بر راهت

درخت ها و حسودی به قد کوتاهت

مرور میکنم از دور لحن گرمت را

و احتمالا انگشت های نرمت را

به چشم هات، به ابروی برنداشته ات

اگر غلط نکنم موی تل گذاشته ات

که غصه های خودم یک طرف، از آن بدتر

که غصه های تو هم غصه های من بودند

رفیق باور کن خودکشی حرام نبود

اگر مراجع تقلید جای من بودند

.

.

.

 

منبع  وبلاگ شاعر


برچسب‌ها: شعر, مرتضي عابدپور لنگرودي
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 1:11  توسط لبخند رویایی 

تقدیم به فرنوش و جینا

              فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز ...  که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست

 

برچسب‌ها: شعر, محمد علی بهمنی
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 0:14  توسط لبخند رویایی 

گنجشکها با تو دوستند

گربه ها ازصدای پایت فرار نمی کنند

سوسکها

_اگرتو بخواهی _

کناردمپایی ها دراز می کشند

جانور درونم آرام شده است

تو با کدام زبان حرف می زنی؟


برچسب‌ها: شعر, حافظ موسوی
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 0:6  توسط لبخند رویایی  | 

ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ

 

ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﭘﺮﺗﮕﺎﻩ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﻩ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ

ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺳﻘﻮﻁ ﺁﺯﺍﺩ ﺍﺯ ﺣﯿﺎﺕ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ

ﻣﺮﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺸﺘﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺳﺖ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ

ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺑﺎﻟﻬﺎﯾﻢ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ

ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﻟﺒﻬﺎﯾﺘﺎﻥ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ

ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺘﺎﻥ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ

ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ

ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ

ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ

ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺷﻤﻌﺪﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺁﯾﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ

ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺗﺸﻨﮕﯽ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ

ﻣﺮﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ

ﻣﺮﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﻧﮑﻨﯿﺪ

ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺑﺎﻟﻬﺎﯾﻢ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ

ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺘﺎﻥ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ

ﻣﺮﺍ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ

ﻣﺮﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ

ﻣﺮﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ

ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺭﻭﯼ ﺑﺮﮒ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ

 

از: رضا ابراهیم زاده


برچسب‌ها: شعر, رضا ابراهیم زاده
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 19:13  توسط لبخند رویایی  | 

به محض دیدنت از جای برخیزند بیماران

بنا شد با تماشای تو طب  "دیده درمانی"!

سید محمدعلی رضازاده


برچسب‌ها: شعر, سید محمد علی رضازاده
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت 11:27  توسط لبخند رویایی  | 

فقط تاریکی می داند
ماه چقدر روشن است
فقط خاک می داند
دست های آب
چقدر مهربان!

معنی دقیق نان را
فقط آدم گرسنه می داند
فقط من می دانم
تو چقدر زیبایی!

 



رسول یونان


برچسب‌ها: شعر, رسول یونان
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت 10:23  توسط لبخند رویایی  | 

درد تو به جان خریدم و دم نزدم

درمان تو را ندیدم و دم نزدم

از حرمت درد تو ننالیدم هیچ

آهسته لبی گزیدم و دم نزدم


برچسب‌ها: شعر, قیصر امین پور
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 19:40  توسط لبخند رویایی  | 

زنها نمي ميرند
زنهاي عاشق سرگردان مي شوند
درون زمان ، اتاق ، خانه مي مانند
زنهاي عاشق بسترشان پهن مي ماند
آغوششان باز
زنهاي عاشق نمي ميرند
تنها چشمانشان را مي بندند
نفس نمي كشند
قلبشان را نگه مي دارند 
تا چشمان تو باز بماند
نفسهاي تو را بشنود
وقلب تو بزند
زنهاي عاشق سرگردان مي شوند
حول و حوش جهان يك مرد 

وداد بنموسى شاعر مغربی
مترجم : بابك شاكر


برچسب‌ها: شعر, وداد بنموسى
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 12:27  توسط لبخند رویایی 

تمام زند‌گی‌ام را اگر

تاخت بزنم با چشم‌هایت

باز هم بدهکار توام

   رضاکاظمی


برچسب‌ها: شعر, رضا کاظمی
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 19:31  توسط لبخند رویایی  | 

اگر من نبودم
که تو به رفتنش عادت نمی کردی
می دانم
گاهی نرسیدن به آرزوهای بزرگ
آدم را به چیزهای کم
راضی می کند!

 

رضا ادهميان


برچسب‌ها: شعر, رضا ادهمیان
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 11:9  توسط لبخند رویایی  | 

می بوسمت

زیرِ آوای اذان

به حکمِ "حی علی خیر العمل"


برچسب‌ها: شعر, ناب, نمیدونم ازکیه
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 13:7  توسط لبخند رویایی  | 

من 

برای این همه درد 

کافی نیستم!


برچسب‌ها: شعر, انسیه شادمهر
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 10:8  توسط لبخند رویایی  | 

سینا بهمنش

گوسفندانی بودیم

خرمان کردند

گرگ شدیم    


برچسب‌ها: شعر, سینا بهمنش
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 11:38  توسط لبخند رویایی 

ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ 

ﺷﺒﯿﻪ ﯾﮏ ﺁﻫﻨﮓ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻗﺪﯾﻤﯽ

ﺩﺭ ﺁﺭﺷﯿﻮ ﺭﺍﺩﯾﻮ 

ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻥ

ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ

ﻣﺮﺍ ﺑﺸﻨﻮﯼ 

 

ﺁﺯﺍﺩ ﻧﻮﺭﻭﺯﻯ


برچسب‌ها: شعر, آزاد نوروزی
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم تیر 1393ساعت 11:23  توسط لبخند رویایی  | 

یک عمرپس انداز پدر، تردید است

چیزی که نیندوخته ایم، امید است

صندوقچه ی جواهرات مادر،

جفتی صدف پرآب مروارید است 


برچسب‌ها: شعر, جلیل صفربیگی
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم تیر 1393ساعت 11:44  توسط لبخند رویایی 

سپردم به فراموشی، به سختی خاطراتت را
ولی باران که می گیرد،
ولی باران که می گیرد...

سید محمد رضا شرافت


برچسب‌ها: شعر, سید محمد رضا شرافت
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم تیر 1393ساعت 11:54  توسط لبخند رویایی  | 

اینجا هیچ چیز واقعی نیست
نه رفتن ِ تو
نه ماندن ِ من
انگار،
یک نفر دارد ما را خواب میبیند

هامون هدايت


برچسب‌ها: شعر, هامون هدایت
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 12:17  توسط لبخند رویایی  | 

مطالب قدیمی‌تر