X
تبلیغات
خیلی خوش امدید - شعر

خیلی خوش امدید

هرگونه کپی برداری از مطالب اینجا با هر شیوه و روشی ازاد ومجاز است

از زلزله و عشق خبر کس ندهد
آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای ...

شفیعی کدکنی


برچسب‌ها: شعر, شفیعی کدکنی, ناب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 22:12  توسط لبخند رویایی 

يار،

هي يار، يار!


اينجا اگرچه گاه

گل به زمستان خسته، خار ميشود؛

اينجا اگر چه روز

گاه چون شب تار ميشود؛

اما بهار ميشود!


من ديده ام که ميگويم . . .


شاعر: سید علی صالحی


برچسب‌ها: شعر, سید علی صالحی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 22:10  توسط لبخند رویایی 

شمع،

در جای پای خودش،

دفن می ​شود . . .


شاعر: فرهاد شاهمرادیان

مجموعه شعر «جیبم پر از ردپاست»


برچسب‌ها: شعر, فرهاد شاهمرادیان
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 22:5  توسط لبخند رویایی  | 

باید به قفلها بسپاریم 
با بوسه ای گشوده شوند 
بی رخصت کلید


برچسب‌ها: شعر, نصرت رحمانی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 21:30  توسط لبخند رویایی 

تنهایی،

مهربانم کرده است!


شبیه سربازی که

از روی برجک دیده‌بانی،

برای تک‌تیرانداز آن سوی مرز،

دست تکان می‌دهد . . .


شاعر: حامد ابراهیم پور

از مجموعه "دور آخر رولت روسی"


برچسب‌ها: شعر, حامد ابراهیم پور
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت 22:9  توسط لبخند رویایی 

پارو می‌زنم

سوار برقایق زمان

با عقربه‌هایی که شکسته‌اند

کی می‌رسیم به تو؟


قطب‌نمای دلم

مدام می‌چرخد؛

مدام می‌گریزی

و چشم‌هایت،

لیزترین ماهیانند . . .


شاعر: سارا پرتو

از مجموعه شعر «زنی که از آن سوی آینه می‌خندد»


برچسب‌ها: شعر, سارا پرتو
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 22:8  توسط لبخند رویایی  | 

امــا!

همه‌ ی راه‌ ها

که با پا پیموده نمی‌شـوند!

.

دستت را به من بـده


برچسب‌ها: شعر, شهاب مقربین, ناب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 21:30  توسط لبخند رویایی  | 

ز نامردان علاج درد خود جستن؛

بدان ماند که خار از پا برون آرد کسی،

با نیش عقربها . . .


شاعر: صائب تبریزی


برچسب‌ها: شعر, صائب تبریزی, ناب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 22:4  توسط لبخند رویایی 

یک روز

تاک بودم و مست...

یک روز

بید بودم و مجنون!

اما این بار خواهش میکنم

مرا قاصدک بیافرین!

آدم ها

خیلی وقت است

که به خبر های خوب محتاجند...

سیدحسین متولیان


برچسب‌ها: شعر, سید حسین متولیان
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 10:40  توسط لبخند رویایی 

غافلي از حال دل، ترسم كه اين ويرانه را 

ديگران بي صاحب انگارند و تعميرش كنند


برچسب‌ها: شعر, صائب تبریزی, ناب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 1:21  توسط لبخند رویایی 

نیست در دایره یک نقطه خلاف از کم و بیش
که من این مسئله بی چون و چرا می دانم


برچسب‌ها: شعر, حافظ
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 0:14  توسط لبخند رویایی 

ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت
بر سینه می فشارمت، اما ندارمت

ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح می شمارمت، اما ندارمت

در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت، اما ندارمت

می خواهم ای درخت بهشتی ، درخت جان
در باغ دل بکارمت، اما ندارمت

می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت، اما ندارمت

سعید بیابانکی


برچسب‌ها: شعر, سعید بیابانکی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 0:10  توسط لبخند رویایی 

اندک اندک خوی کن با نور روز
ور نه خفاشی بمانی بی فروز

این جهان پر آفتاب و پر ز ماه
تو بهشته سر فرو برده به چاه

تو درون چاه رفتستی ز کاخ
چه گنه دارد جهان های فراخ


برچسب‌ها: شعر, مولانا, مولوی, ناب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 0:2  توسط لبخند رویایی 

مرگ‌ من‌ اتفاق‌ ساده‌ ای‌ ست‌
به‌ مانند عطسه‌ اضطرابی‌ در غروب‌ واپسین‌ روزِ زمستان‌
که‌ تبلور سبز بهار را خبر می‌دهد !

تو جاودانگی‌ منی‌ !
حرارت‌ دستانت‌،
بی‌ نیازم‌ می‌کند از تمام‌ هیمه‌ های‌ حلَب‌ نشین‌ کوچه‌ های‌ شهر !
به‌ اشاره ات‌ زمستان‌ رنگ‌ می‌بازد
و رنگین‌ کمان‌ بهاری‌
از پیراهنم‌ سر می‌ زند !

آن‌ سوی‌ عشقی‌ این‌ چنین‌،
مرگ‌
آغازِ بهار است‌ !

یغما گلرویی.


برچسب‌ها: شعر, یغما گلرویی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 23:39  توسط لبخند رویایی 

دریایی بی کران است

آغوش تو

و من همچون رودی بی قرار

به هر دری می زنم

تا به سوی تو سرازیر شوم



برچسب‌ها: شعر, احسان نصری
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 23:28  توسط لبخند رویایی 

ﺑﻪ ﮐﻤﺎﻝِ ﻋﺠﺰ ﮔﻔﺘﻢ، ﮐﻪ ﺑﻪ ﻟﺐ ﺭﺳﯿﺪ ﺟﺎﻧﻢ 

ﺑﻪ ﻏﺮﻭﺭ ﻭ ﻧﺎﺯ ﮔﻔﺘﯽ: ﺗﻮ ﻣﮕﺮ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﺴﺘﯽ؟! 


ﻓُﺮﻭﻏﯽ ﺑَﺴﻄﺎﻣﯽ


برچسب‌ها: شعر, فروغی بسطامی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 23:15  توسط لبخند رویایی 

هـرگز تـو هـم مــانـنــد مـــن آزار دیــدی؟
یــار خــودت را از خــودت بــیــزار دیــدی؟

آیــا تـو هـم  هر پــرده ای را تا گشودی
از چــار چــوب پـنـجـــره دیـــــوار دیــدی؟

اصـلا بـبـیـنـم تـا بـه حـالا صـخــره بودی؟
از زیـــر امــــواج آســـمـان را تــار دیدی؟

نـام کـسی را در قـنـوتت گـــریـه کـردی؟
از «آتـنـا» گـفـتن «عــذابَ النـّار» دیدی؟

در پـشـت دیـوار ِحیاطی شعـر خوانـدی؟
دل کـنـدن از یــک خــانه را دشـوار دیدی؟

آیا تو هم با چشم ِ بـاز و خیس ِ از اشک
خواب کسی را روز و شب بـیـدار دیدی؟

رفتی مطب بی نسخه برگردی به خانه؟
بیـمار بـودی مثل ِمن ؟ ، بیمار دیــدی؟؟

حقـا که بـا مـن فــرق داری ــ لا اقـل  تـو
او را که می خواهی خودت یک بـار دیدی


برچسب‌ها: شعر, کاظم بهمنی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 15:59  توسط لبخند رویایی 

نه،

نمی توانم چشم بپوشم

از گناهی که تو باشی

حتی اگر خدا

یک ستاره بالای اسمم بگذارد.

من شاگرد ناخلف جهان ام

با مبصری مهربان

که هر ساعت

مرا سرهنگ دوزخ می سازد

و تا دربان نیامده

حسابم پاک می شود.

داوود ملک زاده
از مجموعه شعر: آستارا تنها بندر بی کشتی

برچسب‌ها: شعر, داوود ملک زاده
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 11:34  توسط لبخند رویایی  | 

ما به سنگی که بر آب می پرید خندیدیم

بی آنکه بدانیم از ترس می پرد

خندیدیم و سنگ های بسیاری غرق شدند.

ما به پرنده هایی که در کلاغ پر، نمی پرند،

به گرگ هایی که پیش از حمله چشم می گذاشتند خندیدیم

خندیدیم و زندگی گذشت

تا روزی که برایم از ترس هایت نوشتی...

کیانوش خان محمدی
از مجموعه شعر "سنگ ها از ترس غرق شدن می پرند"


برچسب‌ها: شعر, کیانوش خان محمدی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 11:28  توسط لبخند رویایی  | 

آه، تا قله هیچ راهی نیست


گفته بودند بعد از این قله


پشت این کوه، زندگی جاریست


قله شد فتح


ای دریغ آری


باز هم بود قله های دگر


باز شیب و فراز تکراری.


برچسب‌ها: شعر, حمید مصدق
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 11:2  توسط لبخند رویایی  | 

چند شعر از نجمه زارع/روحش شاد


قلبت که می‌زند، سر من درد می‌کند 

این روزها سراسر من درد می‌کند 



قلبت که ... نیمه‌ی چپ من تیر می‌کشد 

تب کرده، نیم دیگر من درد می‌کند 



تحریک می‌کند عصب چشم‌هایم را 

چشمی که در برابر من درد می‌کند 



شاید تو وصله‌ی تن من نیستی، چقدر 

جای تو روی پیکر من درد می‌کند 



هی سعی می‌کنم که تو را کیمیا کنم 

هی دست‌های مس‌گر من درد می‌کند 



دیر است پس چرا متولد نمی‌شوی؟! 

شعر تو روی دفتر من درد می‌کند

---------------------------


خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه
گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه

هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه
بر دوش تو نهاده شود باری از گناه

گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم....
گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!

سخت است این که دل بکنم از تو، از خودم
از این نفس کشیدن اجباری، از گناه

بالا گرفته ام سر خود را اگرچه عشق
یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه

دارند پیله های دلم درد میکشند
باید دوباره زاده شوم - عاری از گناه 
-----------------------------------------------


من خسته ام، تو خسته ای آیا شبیه من؟
یک شاعر شکسته ی تنها شبیه من

حتی خودم شنیده ام از این کلاغها
در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من

امروز دل نبند به مردم که می شود
اینگونه روزگار تو - فردا - شبیه من

ای هم قفس بخوان که ز سوز تو روشن است
خواهی گذشت روزی از اینجا شبیه من

از لحن شعرهای تو معلوم می شود
مانند مردم است دلت یا شبیه من

من زنده ام به شایعه ها اعتنا نکن
در شهر کشته اند کسی را شبیه من
-----------------------------------------------


غم که می آید در و دیوار، شاعر می شود
در تو زندانی ترین رفتار شاعر می شود

می نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی
خط کش و نقاله و پرگار، شاعر می شود

تا چه حد این حرفها را می توانی حس کنی؟
حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می شود

تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم
از تو تا دورم دلم انگار شاعر می شود

باز می پرسی: چه طور این گونه شاعر شد دلت؟
تو دلت را جای من بگذار شاعر می شود

گرچه می دانم نمی دانی چه دارم می کشم
از تو می گوید دلم هر بار شاعر می شود
--------------------------------------------------


یک درخت پیرم و سهم تبرها می شوم
مرده ام، دارم خوراک جانورها می شوم

بی خیال از رنج فریادم تردّد می کنند
باعث لبخند تلخ رهگذرها می شوم

با زبان لال خود حس میکنم این روزها
هم نشین و هم کلام کور و کرها می شوم

هیچ کس دیگر کنارم نیست، می ترسم از این
این که دارم مثل مفقود الاثرها می شوم

عاقبت یک روز با طرز عجیب و تازه ای
می کشم خود را و سر فصل خبرها می شوم


برچسب‌ها: شعر, نجمه زارع
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 10:32  توسط لبخند رویایی  | 

شیخ احمد جامی

نه در مسجد گذارنــدم؛ که رندی         نه در میخانه؛ کین خَمّار، خام است

میان مسجد و میخانه راهی است         غریبـم، عاشقم؛ آن ره کـدام است؟                 


برچسب‌ها: شعر, شیخ احمد جامی, ناب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 0:50  توسط لبخند رویایی 

شيرين ام!


تيشه را برداشته ام؛

تو فقط بگو کدام ريشه ام . . .


شاعر: مهران پیرستانی


برچسب‌ها: شعر, مهران پیرستانی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 22:2  توسط لبخند رویایی  | 

نزدیکت می شوم
بوی دریا می‌‌آید
دور که می شوم
صدای باران!
بگو تکلیف‌ام با چشم‌هایت چیست؟
لنگر بیاندازم عاشقی کنم
یا چتر بردارم و دلبری کنم؟!

مهمان های نامرئی - بهرنگ قاسمی


برچسب‌ها: شعر, بهرنگ قاسمی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 21:15  توسط لبخند رویایی  | 

قسم به دلهای خسته خسته دلان
قسم به قلب شکسته خسته دلان
به آه بر لب نشسته خسته دلان
که من در این سینه جز غمی آشنا به دل همزبان ندارم
از او جدا مانده ام در این رهگذر ز یارم نشان ندارم
ببین به شام بی ستاره ام، نکرده چاره ام، نگاه چاره سازی
نخوانده با نوای خسته ام، نی شکسته ام، نوای دلنوازی
ز حسرتم آه بی ثمر بر لب تا کی، یارب تا کی
به خلوتم شام بی سحر یا رب تا کی، امشب تا کی
شنیده ای ترانه حزینم به نیمه شب کلام آتشینم
ز حسرتم آه بی ثمر بر لب تا کی، یارب..
  (تورج نگهبان)

برچسب‌ها: شعر, تورج نگهبان
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 11:41  توسط لبخند رویایی  | 

در من

آدم برفی ای ست

که عاشق آفتاب شده ..

و این خلاصه ی همه، 

داستان های عاشقانه جهان است


برچسب‌ها: شعر, احسان پرسا
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 0:29  توسط لبخند رویایی 

هنوز هم

گاهی

از پسِ پنهان ترین پرده ها

دستی پیدا

با هزار پروانه به یکی سوزن ِ سرخ می آید،

مشغول دوختن پلک های من می شود.

می گوید

نمی خواهم بر حقیقتِ این همه اندوه

گواهی دهی!

نمی خواهم خوابِ آب و بوی باران را

ببینی!

نمی خواهم خیالِ باد و وزیدنِ واژه را

بشنوی!

سیدعلی صالحی


برچسب‌ها: شعر, سید علی صالحی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 11:31  توسط لبخند رویایی  | 

عید، بهترین بهانه است

برایم بوسه ای 

لای قرآن بگذار..


برچسب‌ها: شعر, بهاره منصوری, ناب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 0:25  توسط لبخند رویایی  | 

و چه انتظار بزرگی است

اینکه بدانی؛

پشت هر "دوستت دارم"،

چقدر دوستت دارم . . .


شاعر: لیلا کردبچه


برچسب‌ها: شعر, لیلا کردبچه
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 22:7  توسط لبخند رویایی  | 


همه‌ی کلمات
معنای تو را می‌دهند
مثل گل‌ها همه
که بوی تو را پراکنده‌اند.
.

سکوت کرده‌ام

که فراموشت کنم
اما مدام
مثل زنبوری سرگردان
رانده از کندویش
دور گلم می‌گردم


برچسب‌ها: شعر, شهاب مقربین
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 21:34  توسط لبخند رویایی  | 

مطالب قدیمی‌تر