خیلی خوش امدید

هرگونه کپی برداری از مطالب اینجا با هر شیوه و روشی ازاد ومجاز است

شباهنگام

در آن دم که برجا دره ها چون مُرده ماران خفتگانند

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گــَرَم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم

تو را من چشم در راهم.

نیما یوشیج


برچسب‌ها: شعر, نیما یوشیج
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آبان 1393ساعت 14:54  توسط لبخند رویایی 

در سنگ، تب جامه دریدن هم هست

در کوه، پر و بال پریدن هم هست

رازیست میان جاده و مرد سفر

در هر نرسیدنی رسیدن هم هست


برچسب‌ها: شعر, ایرج زبردست
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مهر 1393ساعت 20:43  توسط لبخند رویایی 

من تماشای تو می کردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند!

گفته بودی که چرا محو ِ تماشای منی
و چنان محو که یکدم مُژه بر هم نزنی

مُژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز ِ چشم تو به قدر مُژه بر هم زدنی..


برچسب‌ها: شعر, هوشنگ ابتهاج
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مهر 1393ساعت 20:2  توسط لبخند رویایی 

اندک اندک آب بر آتش بزن                                تا شود نار تو نور ای بوالحزن

تو بزن یا ربنا آب طهور                                    تا شود این نار عالم جمله نور

گر تو خواهی آتش آب خوش شود                      ور نخواهی آب هم آتش شود

این طلب در ما هم از ایجاد تست                     رستن از بیداد ، یا رب دادِ تست

بی‌طلب تو این طلب‌مان داده‌ای                     گنج احسان بر همه بگشاده‌ای


برچسب‌ها: شعر, مولانا, مولوی, مثنوی, ناب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مهر 1393ساعت 16:11  توسط لبخند رویایی 

و خاطرات نه مجال گريز مى دهند،

 

نه رخصت خلوتى!

 

خاطرات،

روح تو را مى درند در رخوت سرد روزهايت!

 

چنان بارانى ات مى كنند

كه برگ ريزان سهم تو مى شود!

 

خاطرات،

از تو و لحظه هايت عبور مى كنند؛

مى دوى و مى دوند

و نمى دانى

كداميک

زنده تر است . . .

 

شاعر: نیکی فیروزکوهی


برچسب‌ها: شعر, نیکی فیروزکوهی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مهر 1393ساعت 13:47  توسط لبخند رویایی  | 

سرگذشت جهان را

فاتحان می نویسند

سرنوشت مرا

چشم های تو.

 (بهار منصوری)


برچسب‌ها: شعر, بهار منصوری
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مهر 1393ساعت 11:5  توسط لبخند رویایی  | 

به لطف بی مهری ات؛

 

پاییز امسال

برای من 

فقط آبان است و آذر . . .

 

شاعر: آرش ناجی


برچسب‌ها: شعر, آرش ناجی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393ساعت 19:49  توسط لبخند رویایی  | 

چشمانت کارناوال اتش بازیست!
یک روز در هر سال...برای تماشایش می روم
وباقی روز هایم را
وقت خاموش کردن اتشی می کنم
که زیر پوستم شعله می کشد!


برچسب‌ها: شعر, نزار قبانی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 19:54  توسط لبخند رویایی 

جایی که گذرگاه دل مجنون است

آنجا دو هزار نیزه بالا خون است

لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند

مجنون داند که حال مجنون چون است


برچسب‌ها: شعر, رودکی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 16:50  توسط لبخند رویایی  | 

می خواهم آب شوم در گستره ی افق

آنجا که دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می شود!

می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم

حس می کنم و می دانم

دست می سایم و می ترسم

باور می کنم و امیدوارم

که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد.

می خواهم آب شوم در گستره ی افق

آنجا که دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می شود!


احمد شاملو


برچسب‌ها: شعر, احمد شاملو
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 2:51  توسط لبخند رویایی  | 

می‌میرد مار

 

وقتی درد من را

به نیشی بچشد . . 

:::

 

فرزندانش

ارث برده‌اند

مادری را که رویا دارد

می‌رقصد

و لبخند می‌زند

 

مادری که اشک می‌ریزد و

عشق می‌ورزد

 

مادری بی‌پول

که جوراب‌های پاره را نمی‌دوزد

 

مادری که شعرهایش را

به زبانی می‌نویسد که آن‌ها نمی‌فهمند . . .

 

شاعر: مرام‌ المصری

از مجموعه "چون گناهی آویخته در تو"


برچسب‌ها: شعر, مرام‌ المصری
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 19:50  توسط لبخند رویایی  | 

ای ساقیا مستانه رو ، آن یار را آواز ده
گر او نمی‌آید بگو ، آن دل که بردی باز ده

افتاده‌ام در کوی تو ، پیچیده‌ام بر موی تو
نازیده‌ام بر روی تو ، آن دل که بردی باز ده

بنگر که مشتاق توام ، مجنون غمناک توام
گرچه که من خاک توام ، آن دل که بردی باز ده

ای دلبر زیبای من ، ای سرو خوش بالای من
لعل لبت حلوای من ، آن دل که بردی باز ده

ما را به غم کردی رها ، شرمی نکردی از خدا
اکنون بیا در کوی ما ، آن دل که بردی باز ده

تا چند خونریزی کنی ، با عاشقان تیزی کنی
خود قصد تبریزی کنی ، آن دل که بردی باز ده

از عشق تو شاد آمدم ، از هجر آزاد آمدم
پیش تو بر داد آمدم ، آن دل که بردی باز ده

مولانا


برچسب‌ها: شعر, مولانا, مولوی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 16:29  توسط لبخند رویایی 

او از غرق شدن مي‌ترسيد
براي همين ، هيچ‌وقت شنا نمي‌کرد 
سوار قايق نمي‌شد 
حمام نمي‌کرد 
و به آبگيري پا نمي‌گذاشت 

شب و روز در خانه مي‌نشست
در را به روي خود قفل مي‌کرد
به پنجره‌ها ميخ مي‌کوبيد
و از ترس اينکه موجي سر برسد
مثل بيد مي‌لرزيد و اشک مي‌ريخت
عاقبت آن قدر گريه کرد 
که اتاق پر شد از اشک
و او را درخود ، غرق کرد
 
شل سيلور استاين


برچسب‌ها: شل سیلور استاین, شعر
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 16:1  توسط لبخند رویایی 

هيچ‌كس را توان بستن روياهايمان نيست
روياهايي كه نيمه‌شبان قدم به خيابان مي‌گذارند
در تلالوي پنهان خويش يكديگر را مي‌شناسند
از ديداري در سپيده فردا سخن مي‌گويند

شمس لنگرودي


برچسب‌ها: شعر, شمس لنگرودی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 15:10  توسط لبخند رویایی  | 

دلتنگی آدم را کال می‌کند
پخته می‌کند
می‌رقصاند

دلتنگی آدم را خسته می‌کند ، می‌میراند
آدم می‌کند

خسته می‌کند ، می‌کشد
می‌کشد با خودش به‌ هیچ‌جا می‌برد
به هیچ‌جا می‌رسد
پخته را کال و
خواب را خام می‌کند ، می‌کشد

دلتنگی راه را دور می‌کند
راه را دور می‌کند و
رسیدن را ، بعید می‌کند
دشنام را دوست داشتن می‌کند و
قشنگ را ، دشنام

تاب را تاب می‌دهد ، بی‌تاب می‌کند
سراغِ دل تنگش می‌رود و
کار را
خراب می‌کند
ضایع می‌کند
کم می‌کند
دست آدم را رو می‌کند

دلتنگی
آدم را عاشق می‌کند

افشین صالحی


برچسب‌ها: شعر, افشین صالحی, ناب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 15:8  توسط لبخند رویایی  | 

کسی

 

به سنگ‌ها گفت:

انسان شوید!

 

سنگ‌ها گفتند:

ما هنوز به اندازه کافی

سخت نیستیم . . .

 

شاعر: اریش فرید

از مجموعه "سکوت آینده من است"


برچسب‌ها: شعر, اریش فرید
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 14:47  توسط لبخند رویایی  | 

گل‌های سرخ بر شاخه

 

دست تو بر کمر

چه می‌خواستی بگویی؟

 

شاعر: یانیس ریتسوس

از مجموعه "آشوب النگوها"


برچسب‌ها: شعر, یانیس ریتسوس
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 14:45  توسط لبخند رویایی  | 

تو یک جا گم شده‌‌ای!

 

 

من،

همه‌جا را باید بگردم . . .

 

شاعر: علیرضا روشن


برچسب‌ها: شعر, علیرضا روشن
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 14:45  توسط لبخند رویایی  | 

عشق کم و زیاد ندارد!

 

 

عشق

یعنی هر چیزی که

با همه‌ات بخواهی . . .

 

شاعر: مهدیه لطیفی


برچسب‌ها: شعر, مهدیه لطیفی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 14:44  توسط لبخند رویایی  | 

بی عشق سر مکن


گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود

گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه بدستور میشود

گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود

گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود

گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود

گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود

گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود

گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود

کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود

برگی از دفتر شعر قیصر امین پور


برچسب‌ها: شعر, قیصر امین پور
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 14:44  توسط لبخند رویایی  | 

وقتى تو ميايى
به سرزمينى خوشبخت بدل مى شوم
به سرزمينى پر از آواز پرنده
وقتى تو مى روى
سر در گريبانم
مثل مردمى كه
كسى را از دست داده اند 

اوکتاي رفعت
ترجمه: رسول يونان


برچسب‌ها: شعر, اوکتای رفعت
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 14:40  توسط لبخند رویایی  | 

این روزها

تشنۀ شنیدنم مدام

بعضی صداها را می نوشم انگار

مثل صدای باران

مثل صدای دریا

و صدای تو

که ماورای تمام پژواک های زمینی است.


برچسب‌ها: شعر, فرزانه قنبری
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 14:39  توسط لبخند رویایی 

خانه ام را گم کرده ام
اين جريان هولناک
عطر هاي تو در باران
مرا آسوده نمي گذارند
پس
باز آي در اين فصل بي باران
اقرار مي کنم :
تو را دوست داشتم
تو
همان که مرا با لباس آبي
به عمق تعجب و انکار انبوه برده بودي
من ايستادم
بي دفاع
تو بردي
من ماندم
تو بردي
گفتم : ببر که من دوست دارم
گفتم : رها مي شوم
از ياد تو
از لباس آبي
قلب من گواه بر تو دارد
دشوار است
فراموشي لبخند تو
تو حتي در هنگام خداحافظي
من را
در راهرو نگاه نمي کردي
مي رفتي مي رفتي 

احمدرضا احمدي


برچسب‌ها: شعر, احمد رضا احمدی, ناب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 12:12  توسط لبخند رویایی  | 

در پرتو شمع
کنارم خوابيده بودي
به شقيقه‌ات نگاه مي‌کردم
خون در رگ‌هات
مثل آواز جريان داشت
کجايي ؟
نارنجي من
وقتي از دوري‌ات ديوانه شوم
خدا را هم ديوانه مي‌کنم ؟
نه
همين که مرا ديوانه کرده‌اي
کافي ست
نگذار کار عشق ما
به کائنات بکشد
نگاهم کن 

عباس معروفي


برچسب‌ها: شعر, عباس معروفی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 11:11  توسط لبخند رویایی  | 

آن‌گاه که پرندگان از روي کلماتم پرکشيدند
و ستارگان خاموش شدند
نمي دانم کدامشان را صدابزنم
هراس را ، مرگ را
يا عشق را

به دستانم نگاه مي کنم
درمانده
يکي در ديگري مي‌پيچد
و لبهايم که خاموشند

بي‌نام
آسمان بر بالاي من مي‌رويد

و حتي نزديک‌تر
بدون نامي
زمين مي‌شکفد 

هالينا پوشوياتوسکا 
ترجمه : محسن عمادي


برچسب‌ها: شعر, هالينا پوشوياتوسکا
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 5:55  توسط لبخند رویایی  | 

دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت

ما بی‌خبر شدیم که دیدیم حسن او
او خود ز حال بی‌خبر ما خبر نداشت

ما را به چشم کرد که تا صید او شدیم
زان پس به چشم رحمت بر ما نظر نداشت

گفتا جفا نجویم زین خود گذر نکرد
گفتا وفا نمایم زان خود اثر نداشت

وصلش ز دست رفت که کیسه وفا نکرد
زخمش به دل رسید که سینه سپر نداشت

گفتند خرم است شبستان وصل او
رفتم که بار خواهم دیدم که در نداشت

گفتم که بر پرم سوی بام سرای او
چه سود مرغ همت من بال و پر نداشت

خاقانی ارچه نرد وفا باخت با غمش
در ششدر اوفتاد که مهره گذر نداشت

خاقاني


برچسب‌ها: شعر, خاقانی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 0:24  توسط لبخند رویایی  | 

صبحگاهان 
وقتي آفتاب 
در حال روشن کردن روز است 
من بيدارم 
و اولين فکرم تويي 
شبانگاهان 
در تاريکي به درختان خيره مي شوم 
که چون سايه هايي در مقابل ستارگان خاموش 
قد کشيده اند 
مجذوب اين آرامش مطلق مي شوم 
و آخرين فکرم تويي 

سوزان پوليس شوتز


برچسب‌ها: شعر, سوزان پوليس شوتز
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 16:5  توسط لبخند رویایی  | 

زند‌گي کوتاه‌تر از آن است که
با افسوس بيهوده سپري شود
بگذار شادکامي روزگار رفته را
به دست فراموشي بسپاريم
بگذار به راه فراموشي برويم
لذّت و اندوه روزگار قديم را
در گذر طلوع و غروب خورشيد
مجالي براي اشک‌هاي بيهوده و آه و فرياد نيست
زند‌گي کوتاه آدمي را
فرصتي براي غم و اندوه نيست
زند‌گي کوتاه‌تر از آني است که مي‌انديشيم

زند‌گي کوتاه‌تر از آن است که
با احساسات تلخ سپري شود
اگر در انتظار باشي
زمان بزرگ‌ترين انتقام‌جوست
سال‌ها به سرعت درگذرند و مرهم را در بال‌هاي خود دارند
و در اين راه ، نفرت را جايگاهي نيست
حقيقتي‌ست آشکار 
موانعِ در راه ، نشاني است تو را
و هر گامي که برمي‌داري به پايان نزديک‌تر مي‌شوي
زند‌گي کوتاه‌تر از آني است که مي‌انديشيم

زند‌گي کوتاه‌تر از آن است که
تو را آرماني بزرگ نباشد
کوتاه
کوتاه از براي کينه
بس بلند از براي عشق
و عشق براي هميشه و هميشه خواهد ماند

قانون اوّل خالق 
و در زمين وسيله‌اي است تو را با نام عشق
از براي پيوند با آسمان‌ها

اگرچه زند‌گي کوتاه‌تر از آن است که مي‌انديشيم
ليک عاشقان را افسوس نيست

الا ويلر ويلکاکس 
ترجمه : مينا توکلي ، احسان قصري


برچسب‌ها: شعر, الا ويلر ويلکاکس
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 16:3  توسط لبخند رویایی  | 

گفته بودم زيباتر
از تمام ستارگاني هستي
که سينماي جهان کشف کرده است
حالا هزار سال نوري
دور شده‌اي از من
و هزار بار زيباتر

عباس صفاري


برچسب‌ها: شعر, عباس صفاری
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 16:1  توسط لبخند رویایی  | 

مــن نگويم خدمت زاهـد گزين يـا مـي فروش         هركه حالت خوش كند در خدمتش مردانه باش

                                                                                                         


برچسب‌ها: شعر, مجذوب علی شاه
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 15:9  توسط لبخند رویایی  | 

مطالب قدیمی‌تر